محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )

6657

تاريخ الطبرى ( فارسي )

موصل رفت كه آهنگ حمدان بن حمدون داشت از آن رو كه به دو خبر رسيده بود كه وى به هارون جانفروش وازقى متمايل شده و سوى وى دعوت مىكند . آنگاه نامهء معتضد از كرخ جدان به نزد نجاح حرمى آمد دربارهء نبرد ميان وى و بدويان و كردان كه به روز جمعه سلخ ذى قعده رخ داده بود : « بنام خداى رحمان رحيم ، « اين مكتوب به وقت تاريكى شب نوشته شد ، شب جمعه ، به وقتى كه خدا ، و او را ستايش ، بر كردان و بدويان نصرت بخشيد و يك دنيا چيز از آنها بدست آوردم با عيالهاشان . چنانيم كه گاو و گوسفند مىرانيم ، چنان كه به سالى قديم مىرانده‌ايم . هنوز نيزه ها و شمشيرها در آنها به كار بود كه شب ميان ما و آنها حايل شد و آتشها بر سر كوهها روشن شد . فردا كار را به نهايت مىبريم و سپاه من از پى من به كرخ مىآيد ، در آويختن من با آنها و كشتنشان در طول پنجاه ميل بود و هيچكس از آنها جان نبرد . خداى را ستايش بسيار كه سپاس خداى بر ما فرض است . خداى را ستايش كه خداى جهانيان است و درود خداى بر پيمبر و خاندان وى با سلام بسيار . » و چنان بود كه وقتى بدويان و كردان از حركت معتضد خبر يافته بودند همقسم شدند كه يك دله پيكار كنند ، پس فراهم آمدند و سپاه خويش را به سه دسته بياراستند ، پهلوى همديگر ، و عيالها و فرزندان خويش را در آخر دسته اى نهادند . معتضد بيامد ، سپاه وى سواران نخبه بودند كه با آنها نبرد كرد و از آنها بكشت . بسيار كس از ايشان نيز در زاب غرق شدند . ( 38 پس از آن معتضد سوى موصل روان شد به آهنگ قلعهء ماردين كه به دست حمدان بن حمدون بود ، وقتى وى از آمدن معتضد خبر يافت بگريخت و پسر خويش را در قلعه بجاى نهاد . سپاه معتضد مقابل قلعه فرود آمد ، كسانى كه در آنجا بودند آن روز را با آنها نبرد كردند . روز بعد